تبلیغات
نَفسُ المُطمَئِنَّة - مستی را در «مِی» جستم، در چشمان تو یافتم...

نَفسُ المُطمَئِنَّة

آشنایی با معارف حسینی و ولایی

هزار و چهارصد سال پیش یه ارباب داشتیم به اسم حسین...
وقتی کاروان زهیر با کاروان کربلا به طور تصادفی برخورد کرد، زهیر هرکاری کرد که نره پیش امام و چشش به کاروان امام نیافته...
یعنی بی معرفتی زهیر رو هنوز داشته باشین؛
بعد امام اونو احضار کرد
به اصرار زنش و با غر زدن به راه افتاد...
رفت و برگشت...

حالا موقع برگشت رو ببینید، 
میگن وقتی داشت برمیگشت با خودش تلوتلو می خورد؛
چشاش مست مست شده بود...

همین که اومد پیش زنش
با لب خندون گفت:
طلاقت دادم برو، من میرم پیش سرورم امام حسین(ع)...
نمی خوام بعد اینکه شهید شدم آواره بشی،
همه ی ارث ام هم مال خودت، فقط برو!
-------
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

خدایا! هرچه زودتر 
به حق امام شهیدت و این ایّام
ظهور حسین زمان ات را
 بردل های تاریک ما 
نمایان بفرما...
آمین یا رب العالمین...

نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 11:34 ق.ظ توسط admin . نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]