تبلیغات
کوچه پس کوچه های عشق...

سلام

آبروی حسین به كهكشان می ارزد ،

 یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ،

 گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ،

 گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد



به وبلاگ امام حسین(ع) خوش آمدید.
دوست گرامی! لطفا در هنگام کپی کردن مطالب منبع را ذکر کنید.

  

 همینطور در نظر سنجی ما شرکت کنید،
و
امیدوارم در این وبلاگ لحظات خوبی داشته باشید.
یا علی(ع)


[ جمعه 19 تیر 1394 ] [ 09:31 ق.ظ ] [ admin . ]

عزیز مصر...


یوسفم! مصر را به امید زیارت رُخ ات می پیمایم؛
و زلیخا وار
بت های درون ام را خواهم شکست
و دلم را برای دیدارت قرص می کنم...

ولی اینبار
این توهستی ای شاه من!
که در انبوه جمعیت
و در جولان عاشقان و دل بستگان
ضامن و مراقبی
یگانه گدای کویت را...
---
پس خدایا!
وجود «ضامن» زمانمان را
از شرّ هارون ها و مامون ها
مصوّن بدار...
---




موضوع: ظــــــــهـــــور،
[ سه شنبه 9 آذر 1395 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ admin . ]

مستی را در «مِی» جستم، در چشمان تو یافتم...

هزار و چهارصد سال پیش یه ارباب داشتیم به اسم حسین...
وقتی کاروان زهیر با کاروان کربلا به طور تصادفی برخورد کرد، زهیر هرکاری کرد که نره پیش امام و چشش به کاروان امام نیافته...
یعنی بی معرفتی زهیر رو هنوز داشته باشین؛
بعد امام اونو احضار کرد
به اصرار زنش و با غر زدن به راه افتاد...
رفت و برگشت...

حالا موقع برگشت رو ببینید، 
میگن وقتی داشت برمیگشت با خودش تلوتلو می خورد؛
چشاش مست مست شده بود...

همین که اومد پیش زنش
با لب خندون گفت:
طلاقت دادم برو، من میرم پیش سرورم امام حسین(ع)...
نمی خوام بعد اینکه شهید شدم آواره بشی،
همه ی ارث ام هم مال خودت، فقط برو!
-------
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

خدایا! هرچه زودتر 
به حق امام شهیدت و این ایّام
ظهور حسین زمان ات را
 بردل های تاریک ما 
نمایان بفرما...
آمین یا رب العالمین...


[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 10:34 ق.ظ ] [ admin . ]

عزای شیرین

امشب شب عزاست... عزای اهل سماوات
چه زیباست؛
مناظر فرود عرشیان به زمین
کوچه های تاریک مدینه امشب،
چه نورانی شده است
از نور رخ عرشیان


امشب شب عزاست برای پدر
صاحب مجلس فاطمه ست...

چه سوت و کور شده
کنج خانه ام بدون تو
ای پدر!
و چه تاریک و هراس انگیز شده 
سحرگاهان ام بدون تو و بدون نجواهای تو
ای پدر!
داغت بر دل همه ی مومنان نقش خواهد بست
همانند نقش بستن 
و همین غم توست و غم آل تو، مسیر تکامل و هدایت بشر
غمی به پهنای چرخ فلک...


سالروز عروج آسمانی مولا و سرورمان، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و نوه ی گرامیشان، سیّد شباب اهل جنة امام حسن مجتبی(ع) را به همه ی دوستداران و پیروان راستینشان تسلیت عرض می کنم.



[ یکشنبه 7 آذر 1395 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ admin . ]

جای پای چند قدم...

تو صفحات دفتر زندگی ام، 
همیشه چندتاش لای دفتر لوچ باقی میموند
چون خیلی خونده می شدن
یا تکرار می شدن
و اونا ایّام عزاداری امام حسین(ع) بودن...
سال ها برای من خیلی کوتاه و در دو دوره می گذشتن
انتظار برای رسیدن محرم 
و بعد
انتظار دوباره برای رسیدن محرم...
تو اون ایّام
تمام شوق و ذوق و من فقط برای ده روز اول محرّم بود و تمام
به همون سرعتی که از در میومدن داخل، 
از در پشتی خارج می شدن
ولی حالا،
قضیه کمی فرق کرده
الان دیگه به علاوه ی اون شوق و ذوق
یه شور خاصی تو وجودم شکوفه زده
کمک به زائرین حرم...
انگار خدا خودش خواسته که زائرین حجتش، 
از تو شهر ما
و میان موکب های شهر ما بگذرن...
ولی 
وقتی زائرین رو می دیدم
موجی از غم به دوشم اصابت می کرد
ایکاش من هم زائر حرم می شدم...


«اربعین، میعادگاه بزرگی ست، که میزبان سیمرغ جویان عاشق شده است...»


[ جمعه 5 آذر 1395 ] [ 09:40 ب.ظ ] [ admin . ]

باز هم، غم جانگداز فرا رسید...

سلام دوستان...

با عرض تسلیت...

ایّام شهادت سرورمون، عزیزمون و سالارمون

اسطوره ی عشق...

حضرت امام حسین (ع)

و 

دیگر اهل بیت رسول خدا(ص)

رو به همه ی دوستدارانش تسلیت عرض می کنم...

ببخشید یه مدت درازی وبلاگ تعطیل بود از همگی معذرت می خوام...

ان شاالله سعی می کنم بیشتر بروز کنم


[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 05:20 ب.ظ ] [ admin . ]

هواتو کردم...



هواتو کردم...
من حیرون تو این روزا هواتو کردم...
دلم می خوادت؛ میخوام بیام تو آسمون، دورت بگردم...


[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 12:23 ب.ظ ] [ admin . ]

مصاحبه ای با شیطان(قسمت سوم)طنز

سلام، در این مطلب گفتم یه مطلب طنز قرار بدم، کمی بخندید.

م: سلام با یه مصاحبه ی دیگه در خدمتتون هستیم... ما باشید. میهمانان امروز، ابی...(ابلیس) و فرهاد یکی از بینندگان ما هستن که با ما در این مصاحبه همراه می شون/////
ابلیس: منم سلام عرض می کنم به همه ی دوستداران خودم...(بروبابا) فرهاد: منم سلام می کنم، به همه ی هموطنان عزیزم به جز پسرخاله کوچیکه و میلاد پسر همسایه کوچه بغلی. البته نیما، چون اسمتو نبردم فکر نکنیا ماجرای توپه از یادم رفته هااااا، دلم به حالت سووووخ...(در همین حین)م: خب دوستان، ممنون از همراهیتون تا به این لحظه، میریم سر سوال اول، از ابی خان...(خودش گفته اینجوری صدام کنین به من چه) انگیزه ات از حضورت تو این برنامه چیه؟؟ با اینکه دو سری قبلی با مخالفت بینندگان مواجه شدی؟؟
ابی(!): انگیزه ی من از اون روزی که سیب اون درخت گنده هه رو بهتون دادم، گندزدن به شما بوده و هست... حالا هرکجا و هرجایی که می خواد باشه...
م:تو چی فرهاد؟؟ فرهاد: من می خوام ازین جا روی نیما رو کم کنم... (چه عقده ای هم دارن با همدیگه) م: لطفا به حاشیه نرین دوستان، سوال دوم، اگه حاضر باشید یه آرزو کنین و حتما براورده بشه اون چیه؟؟ ابی خان؟
ابی: ایکاش میشد یه آرزو دارم براورده میشد... از قبلا ذهنمو درگیر کرده....
فرهاد: حتما می خواستی بدونی، اول تخم بوده یا تخم مرغ؟؟؟
ابی: نخیررر
فرهاد: یا حتما می خواستی فیش حقوقی داشته باشی که تعداد ارقامش مثل رتبه ی کنکور من باشه؟؟؟؟(وای چی گفتم... من بی طرفم!) تازه میشه بااون ارقام گوشیتم شارژ کنی...
ابی: نخیررررم ابله...
فرهاد: نکنه که می خواستی... //// دیییییییییییییییییییییید//// ؟؟؟ هااا وروجک؟؟؟
ابی: (اینبار با قاطعیت محکم) اشتباهه ناداااان جاهل... (از ادامه بقیه جملات معذوریممم) بزرگترین آرزوی من از روز خلقت، این بود که شما جناب هارو به جاده خاکی بکشونم... ولی دیدم بابا شما میانبر زدین... ای تو ذوقی خوردم و قسم خوردم انتقام بگیرممم....
م: خب فرهاد تو سوالی نداری؟
فرهاد: چرا من یکی دارم...؟ بپرسم؟
ابی:پ ن پ بذارش تو جیبت باد نبره...
فرهاد:میشه شما ساکت بشین؟؟؟ سوال من از ابی اینه که تا حالا شده یکی از آدمایی رو که گمراه کردی متحول بشن؟؟

ابی: (یکم فکر کرد) آره... چجووورم... یبار یه دزدی رو بردم دزدی، یواشکی رفت توی خونه موردنظر، ساعت سه نصب شب بود... یارو صاحبخونه وسط راهرو وایساده بود زل زده بود به دزد... صاحبخونه گفت: دیدمت اومدی تو هیچی نگفتم، یا خودت میری بیرون یا میگم بچه ها بندازت بیرون؟ دزد گفت: هیچ کاری نمی تونی بکنی، یهو صاحبخونه فریاد زد: ممد، احمد، ناصر، یاسر، خسرو،پرویز(!)، منصور، جمال، کمال، اردشیر، مصیب، منوچهر... . آقا یه گله آدم ریختن تو خونه و یه هرکی هرکی واسه خودش راه افتاد... ساعت سه نصفه شب... بیست نفر آدم تو یه هال چهل متری... تاریکی مطلق و هرکی هرکی رو میزد واسه خودش... آخرش دزد رو گرفتن بردن، به جای مجازات گرفتن باهاش خونه رو تمیز کردن، بردن انباری رو تمیز کردن، ظرفا رو شست، لباسا،... قشنگ یه خونه تکونی باهاش کردن، بعد یکی از اون بیست نفر گفت، بدین من ببرم خونه مو تمیز کنه،... آقا دزد بدبخت (!!!) اومد حرف گفت: آقا غلط کردم، شکر خوردم یا زنگ بزنید پلیس بیاد منو بگیره یا ولم کنین... دیگه ولش کردن دزدم گازشو گرفت چهار تا پا قرض کرد پنج تا کرایه، گییییییژ... الان دیگه متحول شده لیسانس پزشکی میخونه...

پایان. خب امیدوارم قشنگ بوده باشه، فقط زیاد با این ابلیس خودمونی نشیم که من باهاش طنز ساختم، این هنوزم همون شیطانه رجیمه ملعونه و هیچ فرقی هم نکرده و نخواهد کرد/



[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 12:28 ب.ظ ] [ admin . ]

یاد خدا...


«یاد خدا، تنها عشق مقدسی ست که هیچ هزینه ای را دربر نداشته و خیر دنیا و آخرت را به عاشقش می دهد...»


اگه می خوای ازین لذت ابدی برخوردار بشی، فقط یه کار بکن؛
 
همیشه، وقتی که صبح از خواب بیدار میشی، وقتی که می خوای غذا بخوری، وقتی که می خوای بخوابی، وقت بیرون رفتن، وقت بازی کردن، وقت لذت بردن از نعمت های حلال خدا، وقت تلویزیون و فیلم دیدن، وقت مهمونی رفتن حتی وقتی که داری تو تلگرام و فضای مجازی میچرخی...

فقط یه جمله رو با خودت زمزمه کن...:

«خدا جون، به یادتم...»



[ یکشنبه 31 مرداد 1395 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ admin . ]

انتظار



5 دقیقه اینترنتت قطع شد، ببین تونستی تحمّل کنی؟
ولی پسر فاطمه این قرن هاست که نیومده ببین یبار هم منتظرش شدی...؟




موضوع: ظــــــــهـــــور، ســـخــن هــا و حـکایــات ،
[ دوشنبه 10 خرداد 1395 ] [ 10:46 ق.ظ ] [ admin . ]

استغفاری که گنجی از علم یا گنجی از ثروت را به ما می بخشد



استغفار کردن تنها مخصوص افراد گنهکار نیست، چنانچه پیامبر ارجمند اسلام(ص) نیز همیشه به درگاه خداوند استغفار می جویید و طلب بخشش می کرد، حال آنکه وجود ایشان از هر گناهی پاک بود.
استغفار، درواقع طلب بخشش از خداوند است، که مهر خداوند را در دل جاری می سازد و کسی که همیشه واعظ گناهان خویش باشد، هیچگاه به گناه آلوده نخواهد شد.
پیشوایان دین ما دعاها و استغفارهایی را برای ما آماده کرده اند، که نمونه ی این پست یکی از آنهاست.
بدون شک همه ی ما یا خواهان ثروت هستیم یا علم. استغفار روبرو اراده و یاری خداوند را بیش از پیش بر ما بر می انگیزد که یا گنجی از پول و ثروت به ما می بخشد و یا علم و دانشی عظیم، و هرکس خدا یاورش باشد، حتما به هدفش دست یافته است.
با ما در ادامه ی مطلب همراه باشید.

ادامه مطلب


موضوع: ادعیه و زیارات، ذکــر هــای آرامـــش دهــنده،
[ شنبه 8 خرداد 1395 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ admin . ]

کلام عاطفی خدا با بنده اش... (حدیث قدسی)

ای فرزند آدم
با من انصاف نداشتی! زیرا تو را بوجود آوردم در حالیکه قبل از آن چیزی نبودی
و تو را بشری با خلقت معتدل قرار دادم (و نقصی در آفرینش تو نیست)
تو را از عصاره ای از گِل آفریدم، سپس تو را نطفه ای در جایگاه استواری (رَحِم) قرار دادم
سپس نطفه را خون بسته، و خون بسته را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشاندم
پس از آن خلقتی دیگر انشاء نمودم ...
ای فرزند آدم آیا کسی جز من توانایی اینکار را دارد؟!
سپس سنگینی تو را در (شکم) مادرت سبک و آسان نمودم
تا بواسطه تو به ستوه نیاید و آزار نبیند
سپس به معده و روده ها الهام کردم که وسعت یابد ، و به اعضا که از هم جدا گردید
پس معده و روده ها پس از تنگی، وسعت یافت و اعضا پس از آمیختگی از هم جدا گردید
سپس به فرشته موکل به رَحِمها وحی کردم که تو را از شکم مادرت خارج سازد
و بوسیله پری از بال خویش تو را از شکم مادر رها کرد ؛
بعد از آن توجه به تو نمودم و دیدم که مخلوق ضعیف و ناتوانی هستی،
در سینه مادرت پستانی مخصوص (تغذیه) تو قرار دادم
تا در تابستان شیر خنکی و در زمستان شیر گرمی بیاورد
و آن شیر «گوارا» را از میان پوست و گوشت و خون و رگها خارج نمودم (تا غذای تو باشد)
سپس در قلب مادر تو «رحمت» و در قلب پدرت «مهربانی» نسبت به تو تربیت نموده
و غذای تو را فراهم می کنند و تا تو را نخوابانند خود به خواب نمی روند.
ای فرزند آدم
این کارها را که نسبت به تو انجام دادم نه به خاطر آن بود که شایسته آن بودی
یا با انجام این کار نیازی از من برطرف می شد! (بلکه من بی نیازم و حکمت من اقتضای انجام این کارها را داشت)
ای فرزند آدم زمانی که دندان تو برآمد و قدرت قطع و بریدن پیدا نمود ،
به تو میوه تابستان و میوه زمستان را در وقت مخصوصش، روزی کردم
(اما همانطوری که گفتم با وجود این همه نعمتها، انصاف را نسبت به من رعایت نکردی)
وقتی شناختی که من پروردگار تو هستم نافرمانی مرا کردی
(با این وجود) اکنون که نافرمانی مرا نمودی، مرا بخوان زیرا من (به تو) نزدیکم
و تو را اجابت می کنم، مرا بخوان که من آمرزنده مهربانم ...


[ سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ admin . ]

این را بدانیم...

باخت، هیچوقت معنی شکست رو نمی ده، فقط می خواد ضعف هات رو نشونت بده، بهتر شی!
----
هر کسی می تونه خوب باشه، مهم اینه که بد بودن رو بذاری کنار...!
----
نماز خوندن، برای خدا نیست، خدا بی نیازه، برای اینه که ما حس کنیم، موقع گرفتاری، خدایی داریم...
----
برای خندیدن نیازی به خوشبختی نیست، بلکه برای خوشبختی ما نیازمند خندیدن هستیم...
----
اگر لخت بودن نشانه ی تمدن است، پس حیوانات از ما متمدن ترند!
----
چون دستم بوی گُل می داد، مرا به جرم کندن گُل، متهم کردند؛ ولی هیچگاه فکر نمی کردند، شاید من گُلی کاشته باشم...
----

«هر روزتان نوروز              نوروزتان پیروز»




موضوع: ســـخــن هــا و حـکایــات ،
[ چهارشنبه 18 فروردین 1395 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ admin . ]