تبلیغات
نَفسُ المُطمَئِنَّة

نَفسُ المُطمَئِنَّة

آشنایی با معارف حسینی و ولایی

سلام دوستان!

خیلی خوشحالم از دیدنتون، قدم رنجه فرمودین

.امیدوارم این وبلاگ بتونه،

شما عزیزان رو با امام حسین (ع) و قیام ایشان،

 بیشتر و بیشتر آشنا کنه،

تا خودمون رو برای ظهور یک واقعه ی بزرگ، که کاملا شبیه عاشوراست، آماده کنیم...

....

راستی؛ ما در تلگرام مشغول یک کارفرهنگی هستیم. خوشحال میشیم به ما پیوندید...

«امام زمان (عج) منتظر است تا به یادش باشیم؛ ولو با ذکر یک صلوات...»

لینک گروه:

https://t.me/joinchat/EuU6hERu4a3HuA8QlCi4og


نوشته شده در جمعه 19 تیر 1394 ساعت 09:31 ق.ظ توسط admin . نظرات |


امام حسین (ع) و قیام ایشان، ارتباط تنگاتنگی با مسئله ی «ظهور» دارند. ان شاالله، در سلسله مباحثی با عنوان «از عاشورا تا ظهور» به بررسی بیشتر این موضوع  خواهیم پرداخت.

نوشته شده در جمعه 23 تیر 1396 ساعت 04:59 ب.ظ توسط admin . نظرات |


باز دوباره، بعد یه مدت طولانی دست به قلم شدم...
امیدوارم امام حسین (ع) قبول کنه.
یاعلی

نوشته شده در جمعه 23 تیر 1396 ساعت 04:33 ب.ظ توسط admin . نظرات |


یوسفم! مصر را به امید زیارت رُخ ات می پیمایم؛
و زلیخا وار
بت های درون ام را خواهم شکست
و دلم را برای دیدارت قرص می کنم...

ولی اینبار
این توهستی ای شاه من!
که در انبوه جمعیت
و در جولان عاشقان و دل بستگان
ضامن و مراقبی
یگانه گدای کویت را...
---
پس خدایا!
وجود «ضامن» زمانمان را
از شرّ هارون ها و مامون ها
مصوّن بدار...
---

نوشته شده در سه شنبه 9 آذر 1395 ساعت 06:00 ب.ظ توسط admin . نظرات |

هزار و چهارصد سال پیش یه ارباب داشتیم به اسم حسین...
وقتی کاروان زهیر با کاروان کربلا به طور تصادفی برخورد کرد، زهیر هرکاری کرد که نره پیش امام و چشش به کاروان امام نیافته...
یعنی بی معرفتی زهیر رو هنوز داشته باشین؛
بعد امام اونو احضار کرد
به اصرار زنش و با غر زدن به راه افتاد...
رفت و برگشت...

حالا موقع برگشت رو ببینید، 
میگن وقتی داشت برمیگشت با خودش تلوتلو می خورد؛
چشاش مست مست شده بود...

همین که اومد پیش زنش
با لب خندون گفت:
طلاقت دادم برو، من میرم پیش سرورم امام حسین(ع)...
نمی خوام بعد اینکه شهید شدم آواره بشی،
همه ی ارث ام هم مال خودت، فقط برو!
-------
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟

خدایا! هرچه زودتر 
به حق امام شهیدت و این ایّام
ظهور حسین زمان ات را
 بردل های تاریک ما 
نمایان بفرما...
آمین یا رب العالمین...

نوشته شده در دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت 11:34 ق.ظ توسط admin . نظرات |

امشب شب عزاست... عزای اهل سماوات
چه زیباست؛
مناظر فرود عرشیان به زمین
کوچه های تاریک مدینه امشب،
چه نورانی شده است
از نور رخ عرشیان


امشب شب عزاست برای پدر
صاحب مجلس فاطمه ست...

چه سوت و کور شده
کنج خانه ام بدون تو
ای پدر!
و چه تاریک و هراس انگیز شده 
سحرگاهان ام بدون تو و بدون نجواهای تو
ای پدر!
داغت بر دل همه ی مومنان نقش خواهد بست
همانند نقش بستن 
و همین غم توست و غم آل تو، مسیر تکامل و هدایت بشر
غمی به پهنای چرخ فلک...


سالروز عروج آسمانی مولا و سرورمان، حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) و نوه ی گرامیشان، سیّد شباب اهل جنة امام حسن مجتبی(ع) را به همه ی دوستداران و پیروان راستینشان تسلیت عرض می کنم.


نوشته شده در یکشنبه 7 آذر 1395 ساعت 10:23 ب.ظ توسط admin . نظرات |

تو صفحات دفتر زندگی ام، 
همیشه چندتاش لای دفتر لوچ باقی میموند
چون خیلی خونده می شدن
یا تکرار می شدن
و اونا ایّام عزاداری امام حسین(ع) بودن...
سال ها برای من خیلی کوتاه و در دو دوره می گذشتن
انتظار برای رسیدن محرم 
و بعد
انتظار دوباره برای رسیدن محرم...
تو اون ایّام
تمام شوق و ذوق و من فقط برای ده روز اول محرّم بود و تمام
به همون سرعتی که از در میومدن داخل، 
از در پشتی خارج می شدن
ولی حالا،
قضیه کمی فرق کرده
الان دیگه به علاوه ی اون شوق و ذوق
یه شور خاصی تو وجودم شکوفه زده
کمک به زائرین حرم...
انگار خدا خودش خواسته که زائرین حجتش، 
از تو شهر ما
و میان موکب های شهر ما بگذرن...
ولی 
وقتی زائرین رو می دیدم
موجی از غم به دوشم اصابت می کرد
ایکاش من هم زائر حرم می شدم...


«اربعین، میعادگاه بزرگی ست، که میزبان سیمرغ جویان عاشق شده است...»

نوشته شده در جمعه 5 آذر 1395 ساعت 10:40 ب.ظ توسط admin . نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]